حكيم ابوالقاسم فردوسى

325

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

برفتند گردان همه پيش گيو * كه يزدان سپاس اى سپهدار نيو كه اسپست خسته تو خسته نه‌يى * توان شد دگر بار بسته نه‌يى بر گيو شد بيژن شير مرد * فراوان سخنها بگفت از نبرد كه اى باب شيراوژن تيز چنگ * كجا پيل با تو نرفتى بجنگ چرا ديد پشت ترا يك سوار * كه دست تو بودى بهر كارزار ز تركى چنين اسپ خسته بدست * برفتى سراسيمه برسان مست به دو گفت چون كشته شد بارگى * به دو دادمى سر به يكبارگى همى گفت گفتارهاى درشت * چو بيژن چنان ديده بنمود پشت برآشفت گيو از گشاد برش * يكى تازيانه بزد بر سرش به دو گفت نشنيدى از رهنماى * كه با رزمت انديشه بايد بجاى نه تو مغز دارى نه راى و خرد * چنين گفت را كس بكيفر برد دل بيژن آمد ز تندى به درد * بدادار دارنده سوگند خورد كه زين را نگردانم از پشت اسپ * مگر كشته آيم بكين زرسپ و ز آنجا بيامد دلى پر ز غم * سرى پر ز كينه بر گستهم كز اسپان تو باره‌اى دستكش * كجا بر خرامد بافراز خوش بده تا بپوشم سليح نبرد * يكى تا پديد آيد از مرد مرد يكى ترك رفتست بر تيغ كوه * بدين سان نظاره برو بر گروه چنين داد پاسخ كه اين نيست روى * ابر خيره گرد بلاها مپوى زرسپ سپهدار چون ريونيز * سپهبد كه گيتى ندارد به چيز پدرت آنكه پيل ژيان بشكرد * بگردنده گردون همى ننگرد ازو بازگشتند دل پر ز درد * كس آورد با كوه خارا نكرد مگر پر كرگس بود رهنماى * و گر نه بران دژ كه پويد بپاى به دو گفت بيژن كه مشكن دلم * كنون يال و بازو ز هم بگسلم يكى سخت سوگند خوردم به ماه * بدادار گيهان و ديهيم شاه كزين ترك من بر نگردانم اسپ * زمانم سرايد مگر چون زرسپ به دو گفت پس گستهم راه نيست * خرد خود ازين تيزى آگاه نيست جهان پر فراز و نشيبست و دشت * گر ايدونك زينجا ببايد گذشت مرا بار گير اينك جوشن كشد * دو ماندست اگر زين يكى را كشد نيابم دگر نيز همتاى اوى * برنگ و تگ و زور و بالاى اوى به دو گفت بيژن بكين زرسپ * پياده بپويم نخواهم خود اسپ چنين داد پاسخ به دو گستهم * كه مويى نخواهم ز تو بيش و كم مرا گر بود بارگى ده هزار * همه موى پر از گوهر شاهوار ندارم بدين از تو آن را دريغ * نه گنج و نه جان و نه اسپ و نه تيغ برو يك بيك بارگيها ببين * كدامت به آيد يكى بر گزين بفرماى تا زين بر آن كت هواست * بسازند اگر كشته آيد رواست يكى رخش بودش بكردار گرگ * كشيده زهار و بلند و سترگ ز بهر جهانجوى مرد جوان * برو بر فگندند برگستوان